دیگه دوستم نداره

عشق یعنی از آغاز تنهایی

 

 

 

سر خود را مزن اينگونه به سنگ،

دلِ ديوانه‌ي تنها، دل تنگ!!

منشين در پس اين بهت گران

مَدَران جامه‌ي جان را، مَدَران!!

مكن اي خسته در اين بغض درنگ...

دلِ ديوانه‌ي تنها، دل تنگ!

پيش اين سنگدلان،

قدر دل و سنگ يكي‌ست

قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يكي‌ست...

ديدي آنرا كه تو خواندي به جهان يارترين؛

سينه را ساختي از عشقش سرشارترين...

آنكه مي‌گفت منم بهر تو غمخوارترين..

چه دلازارترين شد

چه دلازارترين...

ناله از درد مكن،

آتشي را كه در آن زيسته‌اي

سرد مكن

با غمش باز بمان

سرخ‌رو باش از اين عشق و سرافراز بمان

راه عشق است كه همواره شود از خون، رنگ

دلِ ديوانه‌ي تنها، دل تنگ!

 

نوشته شده در جمعه 1388/05/09ساعت 11:34 توسط زخم خورده|

 

دیدی که با گریه من بغض دلم وا نمیشه
شرح پریشونی من . تو قصه پیدا نمیشه
من توی دنیای دیگه . اون دل تو جای دیگه
با تو یه دیوونه میشم . بی تو یه رسوای دیگه
فرصت زندگیم نیست پشت درای بسته
پر زدن آرزومه با این پرای بسته
من اگه بی تو باشم . کار دلم تمومه
از تو میخوام بپرسم . راه فرار کدومه؟
میدونی شکسته است دل من
به غم تو بسته است دل من

پر زدن آرزوم شده . عشق میتونه این پنجره ها رو وا کنه
وای اگه دل پر بکشه . با تو بیاد منو تو قفس رها کنه
سر میزاری رو قلبم . میشمری ضربه هاشو
دل تپش از تو داره . حس میکنی وفاشو
حس میکنی چه خسته ام پشت درای بسته
فرصت زندگی نیست با این پرای بسته
میدونی شکسته است دل من
به غم تو بسته است دل من
دیدی که با گریه من بغض دلم وا نمیشه
شرح پریشونی من . تو قصه پیدا نمیشه
من توی دنیای دیگه . اون دل تو جای دیگه
با تو یه دیوونه میشم . بی تو یه رسوای دیگه
سر میزاری رو قلبم . میشمری ضربه هاشو
دل تپش از تو داره . حس میکنی وفاشو
حس میکنی چه خسته ام پشت درای بسته
فرصت زندگی نیست با این پرای بسته
میدونی شکسته است دل من
به غم تو بسته است دل من...
نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/07ساعت 1:44 توسط زخم خورده|

 

شریک سقف من نیستی،بذار همسایه باشیم و

فقط یک دونه دیوارو شریکم باش،شریکم باش،شریکم

شریک عمر من نیستی، بیا هم لحظه باشیم و

همین یک لحظه دیدارو شریکم باش،شریکم باش،شریکم

 

فقط در حد یک لبخند،لبتو قسمت من کن

اگه خورشید من نیستی بیا و شمع و روشن کن

 

تمنای شرابم نیست،یه جرعه آب شریکم باش

کنار چشمه ی رؤیا یه لحظه خواب شریکم باش

 

شریک زندگیم نیستی،شریک آرزویم باش

اگه نیستی کنار من، بیا و روبرویم باش

 

سلامی کن گه و گاهی به نام آشنا بر من

همین اندازه هم بسه، برای شور دل بستن

 

غزلخونم نباش اما به حرفی ساده شادم کن

اگه دیدی منو بشناس،نمی گم اینکه یادم کن

 

یه عشق نابسامانو چه پایانی از این خوشتر

شکایت نامه ی دل رو چه پایانی از این خوشتر

 

شریک سقف من نیستی،بذار همسایه باشیم و

فقط یک دونه دیوارو شریکم باش،شریکم باش،شریکم

شریک عمر من نیستی، بیا هم لحظه باشیم و

همین یک لحظه دیدارو شریکم باش،شریکم باش،شریکم...

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/07ساعت 0:56 توسط زخم خورده|

 

فراموش شده

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت 10:58 توسط زخم خورده|

 

اون كه يه وقتي تنها كسم بود

تنها پناهه دل بي كسم بود

تنهام گذاشتو رفت از كنارم

از درد دوريش من بي قرارم

خيال مي كردم پيشم مي مونه

ترانه عشق واسم مي خونه

خيال مي كردم يه همزبونه

نمي دونستم نامهربونه

با اينكه رفته،اما هنوزم

از داغ عشقش دارم مي سوزم

فكر و خيالش همش باهامه

هر جا كه ميرم جلو چشامه

                                  جلو چشامه

دلم مي خواد تا دووم بيارم

رو درد دوريش مرهم بذارم

اما نمي شه راهي ندارم

نمي تونم من طاقت بيارم

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت 9:40 توسط زخم خورده|

 

تویی که دیگه منو نمیخوای٬تویی که دیگه نمیخوای منو بینی٬تویی که بعد از ۸ سال دوستی با من نمیخوای دیگه حتی صدامو بشنوی لزومی هم نمیبینم که بخوای از روی ترحم برام بنویسی................

تو دیگه سمیه من نیستی٬تو دیگه منو دوست نداری.ای کاش میدونستم که چی تو زندگیت برات مهمتر از من شده٬تو دیگه هیچ علاقه ایی به من نداری فقط داری بهونه میگیری که منو از سرت باز کنی٬چطور دلت میاد منو بعد از این همه سال تنها بذاری...من به تو چه بدیی کردم که اینجوری جوابمو میدی...توی این سالها چی برات کم گذاشتم٬چه کاری از دستم برمیومده انجام ندادم!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟

آخه من چه گناهی کردم که سزام اینه؟گناه من مگه غیر اینه که فقط تو رو دیوونه وار دوستت دارم؟چرا منو به جرم دوست داشتن تردم میکنی؟؟؟؟؟؟

ای کاش دوستت نداشتم٬ای کاش روز اول روی اون صندلی پارک همونی که تنها شاهد تولد عشقمون بود بهت قول وفا نداده بودم٬قول نداده بودم که تا آخر عمر کنارت باشم٬تنهات نزارم!!! اون روز نمیدونستم تو خودت به قولی که از من میگیری وفا نمیکنی٬هیچوقت به این فکر نمیکردم روزی برسه که منو مثل یه آشغال بندازی توی خاکروبه های فراموشی٬به سادگی از من بگذری٬عشقت! رو فراموش کنی...ای کاش!!!

 

مرا صد بار از خود برانی

دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی

دوستت دارم

چه سود از مهر ورزیدن

چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی

دوستت دارم

 

من تو رو دوست نداشتم٬دوست داشتن رو تو به من هدیه دادی٬این تو بودی که مهر خودت رو به دلم بخشیدی٬تو بودی که رسم وفا داری رو به من یاد دادی٬منم همه حرفای تو رو با جون و دل خریدم پشیمونم نیستم چون تو بزرگترین هدیه رو به من دادی٬منو لایق دونستی که دوستت داشته باشم ولی حالا داری به من میگی که فراموش کن!!!من چطور میتونم اینهمه سال رو فراموش کنم....من هیچوقت نمیتونم دوستت نداشته باشم  هیچوقت هم نمیتونم به زور بگم که تو هم منو دوست داشته باش٬من فقط میتونم دوستت داشته باش همین و بس...تو همون جور که آهسته آهسته مهر خودت رو به دل من نشوندی به همون آهستگی هم داری منو فراموش میکنی.ولی من نمیتونم٬نمیتونم خاطرات این همه سال رو فراموش کنم...

من دوستت دارم و تا زمانی هم که نفس تو سینه دارم یادت رو توی قلبم زنده نگه میدارم٬تو هم دیگه خودت رو برای دلزده کردن من این همه عذاب نده برو دنبال زندگیت٬تو هم منو مثل همه تنها بذار٬برو که دیگه من لایق دوست داشتن تو نیستم....

 

خداحافظ

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت 9:39 توسط زخم خورده|

دست هایت برایم مرحمی است...
مرحمی برای گریز از ترس دوری
 و نبودنت
لمس دستانت مرا به نهایت می برد
، نهایت بودن و داشتنت
چشم هایت برایم امیدی است  
امیدی برای بودن، ماندن، انرژی
گرفتن و اعتلا
نگاهت هر بار در عمق وجودم 
ریشه میکند...
ریشه اش ساقه میدهد، ساقه اش گل
گل احساس، عشق ، محبت
بویت مرا تا اوج روانه می سازد...
اوج با هم بودن .. اوج پرواز .. اوج 
روزهای خوب
زنگ صدایت دلنواز ترین موسیقی، 
و روح بخش جان است...
شرم خاموشت مرا دیوانه و مست و 
پی پروا می کند...
و به داشتنت محتاج تر
اخم و گره ی ابروانت شیرین ترین دلبری هاست...
می شود آیا شهد نوشین لبانت مرا 
تا نهایت خواستن برد...
یا صدای نفست نوازشگر گوش های 
خسته ام شود....
آغوشت،آه..آری آغوشت..
آغوشت امن ترین جایگاه عشق 
است
و بوسه هایت خاطره انگیزترین 
خاطره هاست..ماندگار ترین یادگار ها
یادت زخم دلم را هر روز نمک پاش 
میکند...
و
چه تلخ است...
تلخ..
تلخ..
هستی اما نه در کنار من!
در ژرفای قلب تکه تکه ام می مانی 
تا ابد نازنینم ...
نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/24ساعت 20:25 توسط زخم خورده|

تو غربتي كه سرده تموم روز و شبهاش

غريبه از من و ما ، عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش كه تن به شب نبازم

با غربت من بساز ، تا با خودم بسازم

 

   عشق من عاشقم باش

   عشق من عاشقم باش...

 

تو خواب عاشقا رو تعبير تازه كردي

كهنه حديث عشق رو تفسير تازه كردي

گفتي كه از تو گفتن يعني نفس كشيدن

از خود گذشتن من يعني به تو رسيدن

قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن

از عشق زنده بودن ، از عشق جون سپردن...

 

   عشق من عاشقم باش

   عشق من عاشقم باش...

 

وقتي كه هق هق عشق، ضجه‌ي احتياجه

سر جنون سلامت ، كه بهترين علاجه

عشق من عاشقم باش ، اگر چه مهلتي نيست

براي با تو بودن اگر چه فرصتي نيست...

 

عشق من عاشقم باش ، نذار بيفتم از پا

بمون با من كه بي تو ، نميرسم به فردا

 

  عشق من عاشقم باش

   عشق من عاشقم باش...

نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/24ساعت 7:50 توسط زخم خورده|

چی بگم از کجا بگم

                                  دردمو با کیا بگم

    بهتره که دم نزنم

                                 حرفی از عشقم نزنم        

    از عشقی که گم شد و رفت

                                 عاشق مردم شد و رفت

    عشقی که بی فروغ نبود

                                 برای من دروغ نبود

    بغض نشسته تو گلوم

                                وقتی نشستی روبه روم

    من از خودم چرا بگم

                                می خوام از اون چشا بگم

خیره تو چشم مست تو

                                 دست میدم به دست تو

    دل از زمونه میکنم

                                  حرف دلم رو میزنم

    چه حالتی داره چشات

                                 نرگس بیماره چشات

    چشم تو خوابم میکنه

                                 مست و خرابم میکنه

    وقتی نشستی رو به من

                                    از عاشقی بگو به من

           چشات اگه پس نزنن چشمای سر سپرده مو

           میشه فراموش کنم خاطره های مرده مو ...

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/24ساعت 7:48 توسط زخم خورده|

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/22ساعت 17:43 توسط زخم خورده|

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/22ساعت 17:39 توسط زخم خورده|

فرمودي: لاتقنطوا من رحمة الله
    
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
فرمودي:
ان الله یحول بین المرء و قلبه

    
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
فرمودي: 
نحن اقرب الیه من حبل الورید

    
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
فرمودي:
فاذکرونی اذکرکم
    
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
فرمودي:
و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

    
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::

گفتم: تو بزرگی و نزدیکيت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ 
فرمودي:
واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله

     
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
فرمودي:
عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
    
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟  
فرمودي:
ان الله بالناس لرئوف رحیم

     
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته  
فرمودي:
بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا

     
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (یونس/58) ::.

اگه بازم می خوای با خدا حرف بزنی برو ادامه ی مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1388/04/22ساعت 17:33 توسط زخم خورده|

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/22ساعت 17:32 توسط زخم خورده|

محمد برام بنویس

 

 منم برات مینویسم

 

قول بده وبلاگ

 

 نویسیتو ترک نکنی

 

تا

 

 ببینیم خدا واسمون

 چه خوابی دیده

 

دوستت دارم 

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/22ساعت 8:43 توسط زخم خورده|

اولین باری که عاشقت شدم یادته ؟ من یه کرم سیب بودم و تو یه کرم ابریشم . من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی . ولی نمی دونم چی شد که من طاقت نیاوردم و فقط یه خورده سیب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پیله بستی ... حالا دومین باره که عاشقت شدم ، ولی حالا من هنوز یه کرم سیبم و تو یه پروانه خوشگل ، تو پر زدی و رفتی و من موندم و سیبایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده . از هر چی سیبه منتنفرم ...

نوشته شده در شنبه 1388/04/20ساعت 14:36 توسط زخم خورده|

 

دوستت دارم

 

 

نوشته شده در شنبه 1388/04/20ساعت 14:4 توسط زخم خورده|

دارد چه بر سرم می آید ؟

چشمانم را بسته ام و گذاشته ام  ثانیه ها لحظه هایم را اعدام کنند .

کم آورده ام نا توان شده ام در برابر روزها خسته تر از آنم حرفی بزنم،

یا گاهی داد ، تا شاید کمی سبک شوم!

تنهاییم هر روز پر رنگتر می شود نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت !؟

اینجا کسی نیست برای حرف زدن یا حتی اگر کسی هم  باشد

حرفهای من از جنس دیگری است کسی چیزی نمی فهمد از آن!

ولی ولی دلم می خواست کسی بود و می فهمید تنهایی چه دردی دارد

وقتی دلم تو را می خواهد ....

 و هیچ گاه نیستی بعضی وقتها آرزو می کنم

کاش خیال بودنت هم هرگز نبود کاش نبودی!

کاش نبودی تا من هر روز و هر لحظه احساس دلتنگی نکنم

دستانم را در هوا  رها می کنم ولی نیستی نیستی تا آنها را بگیری

نیستی تا باورم شود هنوز هم هستم چه سخت می گذرد بر من...

دلم می خواهد پشت پا بزنم به هر آنچه بوده و هست

من احساساتم را کشته ام چه دردی می کشم من

به خودم و احساساتم خیانت کرده ام آنها توان اینهمه سختی را نداشتند

دردم می آید من درد دارم هی من

می بینی دیگر تو را هم برای خودم ندارم

چقدر تنهایم تنهای تنها

ولی آخر دوست داشتن تو چیز دیگری است دوستت دارم.....

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/04/16ساعت 17:40 توسط زخم خورده|

روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه

چند ورق کاغذ و یک دونه قلم ، همیشه یار منه

کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره

می پرن توی کوچه  سرحال از اینکه آزاد شدن

نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدن

دیگه بیداری شب عادتمه

همدم سکوت تنهایی من تیک تیک ساعتم

حالا من موندم یک دونه ورق که اونم از اسم تو سیاه می شه

همچیم تو زندگی آخرش به پای تو تباه می شه

چشمونم فاصله رو از پنجره دید می زنه

دلم اسم تو رو فریاد می زنه

درای پنجره رو تا انتها باز می کنم

تو خیالم با تو پرواز می کنم .

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/04/16ساعت 17:38 توسط زخم خورده|

 

زندگی لحظه هایی هست که احساس می کنی دلت واسه یکی تنگ شده

 اونقدر که دلت می خواد اونارو از رویاهات بگیری و واقعا بغلشون کنی

وقتی که در شادی بسته میشه، یه در دیگه باز میشه

ولی اغلب اوقات ما اینقدربه در بسته نگاه می کنیم

که اون دری رو نمی بینیم که واسمون بازشده

دنبال ظواهر نرو، اونا می تونند گولت بزنند

دنبال ثروت نرو، چون براحتی از کفت میره

دنبال کسی برو که خنده رو رو لبت میشونه با من اگه بمونی دنیات غمه 

چون فقط یه لبخند میتونه کاری کنه که یک شب تاریک روشن به نظر برسه

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/04/16ساعت 17:35 توسط زخم خورده|

 

منو ببخش غريبه

يه آشنا نبودم

چله نشستم اما

ازت جدا نبودم

يه کلبه ساختم از عشق

موج اومد و خراب کرد

تموم نقشه هامو

اومد نقش بر آب کرد

دوستت دارم اگر چه

فاصله ها زيادن

نقطه چيناي ممتد

تو رو به من ندادن

رو خاک غم نشسته

کسي که رفته بر باد

اون عاشق قديمي

تو رو نبرده از ياد

طلسم دستاي ما

شکسته مي شد اي کاش

نوشته شده در سه شنبه 1388/04/16ساعت 17:30 توسط زخم خورده|

نوشته شده در سه شنبه 1388/04/16ساعت 17:28 توسط زخم خورده|

 

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
               

حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
                   

   دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
                  

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
                        

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
                   

  ای وای، های های عزا در گلو شکست
                             

   آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بود
                                  

     خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
                                             

         "بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت

"آیا" ز یاد رفت و "چرا" در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
                                       

       نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
                                             
 

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
                                                                   

 بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/04/16ساعت 17:26 توسط زخم خورده|

خداوندا

تو كه با باهم بودنمان راضي نميشوي... 

پس به بي هم بودنمان عادتمان بده.!!!

نوشته شده در سه شنبه 1388/04/16ساعت 17:25 توسط زخم خورده|

نماز عشق

 

خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی

تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ آرزو ها می رسیدی

پشیمون می شدی از این که عشقو آفریدی !

 

***

خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم

نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم

دلم دیگر به جان آمد در این شب های تنهایی 

بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم 

 

***

بگو هرگز سفر کردی ؟ سفر با چشم تر کردی ؟

کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگر کردی ؟ 

ز شهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی ؟

گل امیدتو پرپر به خاک رهگذر کردی ؟ 

 

***

خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی

تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ آرزو ها می رسیدی

پشیمون می شدی از این که عشقو آفریدی

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/04/16ساعت 16:16 توسط زخم خورده|

 

برای آزروهایی که میمیرند

سکوتی می کنم سنگین تر از

فریاد...................

نوشته شده در سه شنبه 1388/04/16ساعت 16:2 توسط زخم خورده|

سخت است هنگام وداع

آنگاه که در میابی

چشمانی که در حال عبور است

پاره ای از وجود تورا نیز

باخود خواهد برد

نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/10ساعت 14:2 توسط زخم خورده|

چه کسی می گوید من باور کردم ؟ چه کسی می گوید من فراموش کردم؟چه کسی می گوید آتش

عشق در وجودم خاموش شده؟ چه کسی می گوید...

حقیقت را نمی گوید...

من هنوز باور نکردم ، من فراموش نکردم ، آتش عشق نیز هم چنان در وجودم شعله ور است.

من هنوز شبها به یادت می خوابم و روزها بخاطر دلتنگی ات می گریم ، من هنوز مثل روزهای سرد

زندگیم  به تو و خاطره هایت می اندیشم.

به آن روز سرد زمستان که باران تمام لباسهایم را خیس کرده بود و من غافل از سرمای آن روز در انتظار

آمدنت لحظه شماری می کردم.

به آن روز می اندیشم که دستان سردم را در دستان گرمت می فشردی و طوری نگاهم می کردی که

انگار اولین بار است مرا می بینی ـ همانطورنو و تازه ـ

یادش بخیر!! بهترین روزهای زندگیم گذشت من امروز اگر زندگی می کنم با یاد لحظه های با تو بودن

است ، اگر نفس می کشم به خاطر عشقی است که هنوز در وصالش می سوزم.

من هنوز باور نکردم.

...کاش آن زمان که دستش را بر شانه ام گذاشته بود ، گریخته بودم.

 
نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/10ساعت 13:59 توسط زخم خورده|

شب که می رسد به خودم وعده می دهم

که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت.

صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم،

رسیدن شب را بهانه می کنم.

وباز شب می رسد و صبحی دیگر....

ومن هیچ وقت نمی توانم حقیقت را بگویم.

بگذار میان شب و روز باقی بماند؛

که چقدر

دوستت دارم....

نوشته شده در شنبه 1388/01/22ساعت 15:38 توسط زخم خورده|

تعبیر جبران خلیل جبران از زنا شویی:
در کنار هم بایستید ، نه بسیار نزدیک،
که پایه های حایل معبد ، به جدایی استوارند،
و بلوط و سرو در سایه ی هم سر به آسمان نکشند.

نصیحت جبران خلیل جبران به زوج های جوان :
جام یکدیگر پر کنید ، لکن از یک جام ننوشید .
از نان خود به هم ارزانی دارید ، اما هر دو از یک نان تناول نکنید .

عیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد

عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد . مادر ترزا

عشق نخستین سبب وجود انسانیست . وونارگ

عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد . ارد بزرگ

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد . شکسپیر

عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا میشوی . شانفور

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست . کوستین

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند . جبران خلیل جبران

عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست ، بلکه قصد و عقیده است . مادام دوژیرادرن

عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است . زابوتن

عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است . ژرژسان

عشق معجزه ایست . امیل زولا

عشق شیرینی زندگیست . مارسل تینر

عشق مزیت دو فردیست که دائم سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند . سنت بوو

عشق یکنوع تب و حرارت شدید است . استاندال

عشق گل کمیابی است . آندره توریه

عشق حادثه ایست . کولارن

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد . ریشله

عشق ما را میکشد تا دوباره حیاتمان ببخشد . بوبن

عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را میگشاید . ایوانز

عشق این توانائی را می دهد که بگوئید ، پوزش می خوا هم . کن بلانچارد

عشق یعنی ترس از دست دادن تو . مثل ایتالیائی

عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست . مادام دواستال

عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم ،عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند . لئوبوسکالیا

عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند . ویکتور هوگو

عشق رمز بزرگیست . افلاطون

عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد . شانفور

عشق نبوغ عقل است. توسنل

عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی ، انتظار ، انتحار . کراتس

عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود . مادموازل دوسگوری

عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر ، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد . ولت

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است . آلفونس کار

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند . کرنی

عشق ، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است . برنارد شاو

عشق چیزیست که بیعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد .؟

عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بیندازد . د. اسمیت

عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند . مارکوس بیکل

عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند . ژرژسان

نوشته شده در جمعه 1388/01/21ساعت 16:38 توسط زخم خورده|

سلام جیگر

امروز که این نوشته رو می خونی روز اول عیده من تنهام تو هم تنهایی / نمی دونم چرا انقدر دلم برات تنگ شده آخه هم فاصله زمانی اذیتم میکنه هم مکان حدود ۵۰۰ کیلومتر ازت دورم خدا خدا می کنم ۴ روز اول عید تموم شه بیام ببینمت مطمئن باش بهترین جای دنیا بدون تو برام جهنمه

دوستت دارم / اگه یه وقت نتونستم جواب زنگتو بدم فکر بد نکنی نفس

نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/29ساعت 12:4 توسط زخم خورده|


آخرين مطالب
» دل تنگ
» دل من...
» شریکم باش
» تنهام گذاشت و رفت از كنارم
» تنهام گذاشتو رفت از كنارم
» دوستت دارم
»
»
»
»


Design By : Pichak